حضور بی افول
که سایه سار شدی 
سار بی سایبان را؟
بیا بیا حضور بی افول
امشب ستاره ها
سرود سازش می خوانند
معنای بی زوال شب ها!
سکوت شکستنی تر
غروب فراموش
![]()
15:0 | شاعر |
که سایه سار شدی 
سار بی سایبان را؟
بیا بیا حضور بی افول
امشب ستاره ها
سرود سازش می خوانند
معنای بی زوال شب ها!
سکوت شکستنی تر
غروب فراموش
![]()
15:0 | شاعر |
سکوت خم های کوچه را
یک یک
بازی می کند
ماندگاری این لحظه
به چشم من
سال های سرد است
قرن های بی تو
ابد
![]()
19:3 | شاعر |
شاعرانگی
دلتنگی
و سکوت که جاودانه هدیه ات بود
با مرگ ساختم
تا از تو خاطره بسازم
ثانیه هایم گر گرفته اند ، آه
کجای این جزیره ی سرگردان
انزوا گزیدی
کاینچنین فانوس بندری
فتیله می سوزاند؟
حضورت ، دلتنگی ِ دقایقم
بی تویی، دقایق دلتنگ
کجایی ای عبور سبز
که پاییز رد آتشینت را می بیند و
دلتنگ می شود؟
زمان ِ این چار دیوار
همیشه به صفر میل می کند
نکند خاموش شوم
و سازش تو را
با شرم نگفتن ببینم؟
منتظری ، دل درد می شود
و صفرِ روزمرگی هاش
عقربه ی مضطربی می سازد
هنگام که خاطراتت
قطب همیشگی ِ این چار دیوار است
تو قبله ای
و بت ها غبار گرفته اند
بیا که صحرا از وحشی گل هات
بونه می گیرد
و دقایق بیشه
انتظار عطر مریم دارند
شب بوی سکوت!
حالا
هر شب
هم آغوش نمناک بستری می شوم
که چهار دیوار
احاطه اش کرده اند
و حضور مایوس اشیا
سردی ِ اتفاق نبودنت را
واگویند
منتظرم... گل مریم![]()
17:22 | شاعر |
وقتی دو سیر شعر ِ زلال
راهبند گلوی حجیمت می شود
معبر همیشه ی نگفتن ها
تو می مانی و شیارهای گونه گون
و خاطره ی خیسی ِ آن سکوت ها
به عرض لرزان دو شانه ات
جام جم که نیست
هبوط بی دردسر ِ غبار آینه است
و گرگرفتگی ِپیشانی این محیط تنگ
که ساز دوره گرد
پیمانه ی ترانه اش را می انگیزد
حتی به دو سیر
ترانه ی حلال
![]()
18:20 | شاعر |
سالیان عجیبی ست
پروانه های بی چراغ
دوره گردان از بر
بی بار و بر
و خموشی مرموز ماه فریب این شب ها
این شب های بی ...
بی یکی آواز اقاقی پوش آن سالها
سال های عجیب
بی حضور مبهوت پرچین
ناجی ِ مباد خزانی کلبه
چوبینه دل
رسم عجیبی است
نسیان ِ آن سال های عجیب،شگفت
و آویز ِ بی تلنگر،بی روح ِ ساکت
...
درد من آن سالهای سیاه و سپید
و عشق عجین ِ سنگ و آب
درد من
سنجاقکان فانوس به دست
و مویه ای که رنگ می دهد
مزار آن پروانه ی بی چراغ
![]()
16:18 | شاعر |
مانده ام بی سروسامان
بی سرور
و پلک های سنگینی که غنوده اند
غمگین
شام این کوچه ها
سفره ای نیم دار
که ماه را هم نشین جغرافیای جنوب می کند
مرکز یتیم و زباله
چه خاطره پوش دالان های توی در توی
کوچه ها
چه بی ترانه بام های،چه غمگنانه ی بی شرشر
نادوان
زخم سرخ تحجر
حتی بی یکی پاش شور،
صفای فواره های شیرین را می چکاند
شهر سنگی
چه عمق فراموش ِ سنگینی
که فاصله ی نوری نقره ای تر را می خواند
از شب های بی دهکده
همیشه سرور هنوز نیست
و تا حبس ابد این کوچه ها
بی سروسامانیم
![]()
16:13 | شاعر |
به سادگی بغض آواره ام
در انتهای بی حنجره
بی کسم
هبوط ، رازنگهدارترین سرنوشت
کلام را می رباید
از میان خونین ِدشت های لاله زار
از عبور سنگی ِ واژه های اسبق
ستاره ای نماند
بی فروغ تر از رویای شب تاب
بی کسم
تا انتهای آوارگی ِ قاف
عین عبور شده ام
سان ِ نگاه
و چرخش این بی مدار، تیپاخورده
مرز نگاه را جریان می دهد
خالی ِ عظیمی ست
سرآشفتگی این چاردیوار
انگار تمام ژاله های گمنام
همنوای گلبرگی ترین دل اند
گلبرگی ترین بی کس
آه ، چه خارواژه های آتش سای
که
سینه ی بی کسی ام را نسوزاند
بی کسم
بی کس...
![]()
20:26 | شاعر |
نت نویس بی کوک...
جیرجیر تابستانی بی هدف ، بی آهنگ
و سادگی واژه ای که گم شد
لابه لای زخم دو چشم
جیر جیر،پیر پیر
پیرایشی ندارد آستینت نوت نویس بی کوک ، بی ساز!
پاییز بی پیر،انتهای جیر جیرک هاست
و شاید تراوش مضراب رگهایت
بر اندام بی نشاط ، کم فروغ ِ
زمان
گم شدن،تنهایی عظیمی ست
که دل دل کردن های سبک سرانه ام
به بازی خلوت آلوده ای ، بیاراسته
شاید باشد
قایم باشکی با هبوط هزار جیرجیر
در تسلسل آفتاب سایه نگار ِ روزها
که به دل دل کردن زمانه ی سیاه
سر گذارد
و نشاط تابستان را
با سکوت یکی جیرجیرک سیر
سیر سیرک
با تابوت خزان
وداع کند
![]()
20:25 | شاعر |
پنهانی تر از شرم جلبک های عفن
غافل ز یاد شکوفه ساز دورهای سبزینه
سکوت سرنوشت بغض آلود من
و سایه سار نیلی از یاد رفته ای
که با بامداد خلاصه می شد
آلوده می گریم
![]()
14:28 | شاعر |
نگاه پنجره به خلوت حیاط،به سکوت درخت
هنگامه ی غریبی ست
شادمانی ام ، میهمانی چشم ها
به دو قطره اشک است در سکوت
و غم که قمری هماره دلتنگ شاخه نشین
آواره و فراری از کوچه های تنگ شهر
مأنوس غرابت اتاقی که
شاه نشینش ،غزلگاه توست
شاید خاطره ات ، شاید نسیمت
دلواپسی سحرهای جدایی را
به خاطر آورد
شاید
...
دلم برای شیطنت موج موج هر چشم ، برای بوسه های شرم
تنگ است
دلم به سان همیشه
کم فتیله ، رو به خموش
دلم ، پنجره ، حیات
![]()
12:14 | شاعر |