نازنین زمستونی
نازنین زمستون از راه می رسه
ژاکت خاطره رو تنت بکن
واسه ابرای دلم سیاه نپوش
روسری خیس ِ آب سرت بکن
امروز از ثانیه افتاد دل بی نشون من
یه افق هق هق بی صدا شده زبون من
تا حالا پنجره ی بسته ی بی تپش دیدی؟
چشمای گریونی ِ خسته ی پر تنش دیدی؟
صدامون حکم قفس داره واسه هم نفسی
کسی بی هوای بارون نمیاد مرخصی
نازنین زمستون از راه می رسه
ژاکت خاطره رو تنت بکن
واسه ابرای دلم سیاه نپوس
روسری خیس ِ آب سرت بکن

17:41 | شاعر
|
گریه نکن
بنفشه ای که پژمرد
گریه نکن
بوته های وحشی روح تو را دارند
لابه لای این سکوت،این حزن
نقش سنگی گنجشککی ست که
مرگ را زیست
گریه نکن
و امروز وفاداری به بیرق های سیاه
نذر لانه های بی جوجه می شود
آغوش مرد،با سینه ی برفی چه کنم؟
دیگر،گریه کفاف سوسوی سوخته ی چشم را نمی دهد
گریه نکن
گریه نکن که باد باران شکوفه می ریزد
بر سر تلخ مزارهایی که
خفته اند در آغوش سکوت،حزن
گریه نکن
طاقت بیاور تنهایی دلتنگ !
لانه ای اگر مزار شد
فردا
گلدان هزار بنفشه می شود
گریه نکن

17:32 | شاعر
|
زمستان،بی بهانه...
زمستان بی بهانه آغاز می شود
اگر شادی چلچله ها دفن شود
و سیاه جامگان زمینی به عترت رسند
زمستان سرود می خواند
هنگام که غمنامه ی ناودان کز کند
و سکوت لغزش های زرد
سبکسارترین قصه ی فصول گردد
بی بهانه ی بی بهانه
و وحشی سپید را می سپارد
به دل های سوخته
به آمال نگران
زمستان سمت نگاه من است
و کوچه ی سردی که مأوا گزیده ام

16:29 | شاعر
|
کودک سنگی
انکار نکن
سرودی محزون را
لابه لای این کوچه ها
کودکی سنگی
گریه می کند
ثانیه ها سرد می گذرند
و چلچراغی از غم ارمغان اشک هاست
سکوت نکن
کفش های بی بهانه
و قدم های خشک کودکی سرد،سنگی
سکوت انکار کردنی نیست
همچنان که کودک سنگی
گریه می کند

14:17 | شاعر
|
منتظرم
شاعرانگی
دلتنگی
و سکوت که جاودانه هدیه ات بود
با مرگ ساختم
تا از تو خاطره بسازم
ثانیه هایم گر گرفته اند ، آه
کجای این جزیره ی سرگردان
انزوا گزیدی
کاینچنین فانوس بندری
فتیله می سوزاند؟
حضورت ، دلتنگی ِ دقایقم
بی تویی، دقایق دلتنگ
کجایی ای عبور سبز
که پاییز رد آتشینت را می بیند و
دلتنگ می شود؟
زمان ِ این چار دیوار
همیشه به صفر میل می کند
نکند خاموش شوم
و سازش تو را
با شرم نگفتن ببینم؟
منتظری ، دل درد می شود
و صفرِ روزمرگی هاش
عقربه ی مضطربی می سازد
هنگام که خاطراتت
قطب همیشگی ِ این چار دیوار است
تو قبله ای
و بت ها غبار گرفته اند
بیا که صحرا از وحشی گل هات
بونه می گیرد
و دقایق بیشه
انتظار عطر مریم دارند
شب بوی سکوت!
حالا
هر شب
هم آغوش نمناک بستری می شوم
که چهار دیوار
احاطه اش کرده اند
و حضور مایوس اشیا
سردی ِ اتفاق نبودنت را
واگویند
منتظرم... گل مریم
17:22 | شاعر
|
گلوبند شعر
وقتی دو سیر شعر ِ زلال
راهبند گلوی حجیمت می شود
معبر همیشه ی نگفتن ها
تو می مانی و شیارهای گونه گون
و خاطره ی خیسی ِ آن سکوت ها
به عرض لرزان دو شانه ات
جام جم که نیست
هبوط بی دردسر ِ غبار آینه است
و گرگرفتگی ِپیشانی این محیط تنگ
که ساز دوره گرد
پیمانه ی ترانه اش را می انگیزد
حتی به دو سیر
ترانه ی حلال

18:20 | شاعر
|
سالیان عجیب
سالیان عجیبی ست
پروانه های بی چراغ
دوره گردان از بر
بی بار و بر
و خموشی مرموز ماه فریب این شب ها
این شب های بی ...
بی یکی آواز اقاقی پوش آن سالها
سال های عجیب
بی حضور مبهوت پرچین
ناجی ِ مباد خزانی کلبه
چوبینه دل
رسم عجیبی است
نسیان ِ آن سال های عجیب،شگفت
و آویز ِ بی تلنگر،بی روح ِ ساکت
...
درد من آن سالهای سیاه و سپید
و عشق عجین ِ سنگ و آب
درد من
سنجاقکان فانوس به دست
و مویه ای که رنگ می دهد
مزار آن پروانه ی بی چراغ

16:18 | شاعر
|
کوچه ها
مانده ام بی سروسامان
بی سرور
و پلک های سنگینی که غنوده اند
غمگین
شام این کوچه ها
سفره ای نیم دار
که ماه را هم نشین جغرافیای جنوب می کند
مرکز یتیم و زباله
چه خاطره پوش دالان های توی در توی
کوچه ها
چه بی ترانه بام های،چه غمگنانه ی بی شرشر
نادوان
زخم سرخ تحجر
حتی بی یکی پاش شور،
صفای فواره های شیرین را می چکاند
شهر سنگی
چه عمق فراموش ِ سنگینی
که فاصله ی نوری نقره ای تر را می خواند
از شب های بی دهکده
همیشه سرور هنوز نیست
و تا حبس ابد این کوچه ها
بی سروسامانیم

16:13 | شاعر
|