تبليغاتX
حرف های یک شاعر عاشق
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386
بدون شرح
آخه که چی؟آره عاشقم...باز چی میخوای بارم کنی.باز چی میخوای بگی.میخوای بگی:ای بابا عاشقی سوزی داره یه بیست و پنج روزی داره؟میخوای بگی:نه بابا شماها هنوز خامین،اصلا خود تو بچه ای،عاشقی چیه،همش مزخرفه،ههههههههه بچه ها بچه ها اینو عاشق شده...

آره میدونم همه حرفتاتو.اگر هم قبلا نمیدونستم الان دیگه خوب میدونم.خوب میدونم عاشق شدن تو این مملکت گور به گوری که این همه عاشق داشته و این همه هم عاشق کش  چیه.نه اصلا تو درست میگی عاشقی چیه دوزااااار هم نمی ارزه. راست میگی شماها بزرگین شماها عاقل و فهمیده این و میدونین چه جوری میشه زندگی کرد

شماها خوب میدونین چه جوری میشه تو زندگی کلاه همه رو برداشت،به همه دروغ گفته تا به مقصودهای پستتون برسین،شماها خوب میدونین که چه جوری دغل و ریابازی درآرین تا آب و نونتون جور باشه،شاید هم حق داشته باشین که بخواین تو این مملکت که قانونش قانون جنگله عین خیلی جاها( و تازه اسمشو گذاشتن مملکت امام زمان ارواح عمشون)گرگ باشین و حق خودتونو با پنجه و درنده خویی بگیرین.آره شماها خوب زندگی میکنید،اصلا فقط شماها هستین که میدونین زندگی کردن یعنی چی.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شاعر در 15:22 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386
سلام به همه

امروز اومدم تا یه گوله ار این انرژی عجیبی که ریخته تو جونم رو بریزم تو وبلاگ(اگه همنی وبلاگ نبود چیکار میکردم)خلاصه امروز از اون روزاست

نمیدونم شاید هم دیوانه شده بودم ، حالا خودمو درست نمی فهمدیم. که دیدم از در بیمارستان خارج شدیم.مامانم هم کنارم بود طفلی چقدر اذیت شد،بخدا که شرمنده ام ،از خدا هم معذرت خواهی کردم از این بابت.نمیدونستم چه جوری خودمو به اونجا برسونم و نمیدونستم که اگه برسم نکنه دیر شده باشه.اینجای ماجرای بود که بعد از راهی کردن مامانم خودم پریدم اونور خیابون و ناغافل یکی ما رو دربستی سوار کرد.یه کم از راه رو هم دویدم،از بیمارستان، حتی قبل ترش از تو ماشین هی بخودم میپیچیدم که چرا باهاش این جوری صحبت کردی(آخه دست خودم نبود).خلاصه همونطور که میدویدم نفس زنان از جلوی کافی نت اولیه رد شدم که....

که ناگهان دیدمش


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شاعر در 14:54 | | لينک به اين مطلب
جمعه نوزدهم بهمن 1386
دلتنگی...
آه چه لحظه های سختی است سالیان دوری از او

آه چه مشقت بزرگی است در انتظار طلوع او

خدا را به کدامین دعا،این شب پر تپش در آغوش سحر میخیزد

بی تاب ترین بی تابم،مجنون کنار من،دستی به تیشه فرهاد می زنم

لیلی من اکنون در یاد من تنفس میکند ، در روح من

لیلی من هنوز لیلا نگشته است

ای وای که بی او چه دلتنگم

ای داد که بی او چه بی رنگم

لیلی من پشت هزار سال اندوه،پنهان شده است

.....

کی می شود که این ابر سکوت و سرد

از ماه پیشانی یارم گذر کند

آه ای خدا کمک،که سراپا من عاشقم

از تو طلب که یارم به من برسان

از تو امید رسیدن به او

 

شعر از: ...

نوشته شده توسط شاعر در 18:13 | | لينک به اين مطلب
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
خشک سال
به مناسبت پیروزی انقلاب حق،انقلاب غرور آفرین مردم ایران زمین و طلوع غرور آفرین دهه زجر(ببخشید دهه فجر)شعری از شفیعی کدکنی می آورم،با اجازه استاد،این شعر نمایی از ایران زمین در این ۲۸ سال اخیر است......

نمای دهکده آیینه تهی دستی ست
درخت خشک کجی همچو دست مفلوجی
شده ست بیهده از آستین جوی برون
نه خرمنی و نه گاو آهنی نه مزرعه ای
 نه آشیانه ی مرغی نه گله ای به چرا
 شده ست قامت برج بلند قریه نگون
 نگاه بی گنه کودکان خسته ی کوی
چو مرغ بی پر و بالی
 که در قفس مرده ست
 قیافه ها همه در خشک سالی جاوید
 به رنگ خاربنان کویر افسرده ست
چه چشمه ها
 که در آن سوی دشت ها جاری ست
چه گله ها که در آن سو چرد به هر قدمی
خدای را به چه امید این گروه نژند
 نمی کنند از این قریه کوچ صبحدمی ؟
مگر نه زندگی اینجا روان شان خسته ست ؟
 نمی کنند چرا کوچ زین ده ویران ؟
کدام رشته بدین مشت خک شان بسته ست ؟
..............

شعر از:شفیعی کدکنی

نوشته شده توسط شاعر در 10:48 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
نور عشق

رهروان كوي جانان سرخوش‌اند

عاشقان در وصل و هجران سرخوش‌اند

 

جان عاشق، سر به فرمان مي‌رود

سر به فرمان سوي جانان مي‌رود

 

راه كوي مي‌فروشان بسته نيست

در به روي باده‌نوشان بسته نيست

 

باده ما ساغر ما عشق ماست

مستي ما در سر ما عشق ماست

 

دل ز جام عشق  او شد مي پرست

مست مست از عشق او شد مست مست

 

ما به سوي روشنايي مي‌رويم

سوي آن عشق خدايي مي‌رويم

 

دوستان! ما آشناي اين رهيم

مي‌رويم از اين جدايي وارهيم

 

نور عشق پاك او در جان ما

مرهم اين جان سرگردان ما


شعر از:استاد فریدون مشیری

نوشته شده توسط شاعر در 18:55 | | لينک به اين مطلب
پنجشنبه یازدهم بهمن 1386
تولدی دوباره از نوع شاعریش
سلام دوستای خوبم خوبین که ای شالله؟الحمدالله...بعد از مدت ها سرگردونی دوباره باز سرو کله این حقیر سراپا تقصیر از انتهای قافله وبلاگ نویسان سرگردان در دنیای اینترنت همیشه ویران پیدا شد...البته با رنگ و بویی تازه و جلوه ای متفاوت.   البته منظورم این نبود که دیگه مثلا شاعر نیستم چرا هستم...اما این بار اومدم بگم که یه شاعر تازه متولد شده انگار همین الانه از شیکم ننه جونم  زدم بیرون یه هوایی بخورم.....خلاصه اومدم بگم این شاعر تنها و سرگردون تو دنیای اینترنت تازه متولد شده و میخواد وبلاگش هم همینجوری تازه و نو بشه نه مثه یه قبرستون نم کشیده متعلق به قرون وسطی خاطر نشان می شود این وبلاگ مستطاب هر هفته یکبار ان هم به احتمال و ظنی قوی در  روزهای آغازین هفته به روز رسیده می شود ( یا سوسولی الشکل:آپ میشه )

یک نکته دیگه هم بگم و خلاص و اینکه اگه گاهی دوستان دیدن که اشطباهات فجیع املایی در نوشتارحای اینجانب به شکلی فجیع چشم مبارک و میمون دوصتان را می آزارد باید به حساب میرزا بنویس نبودن اینجانب و دست کندی( منظور ریس جمهور امریکا نیست) و خلاصه هزار مرظ بی درمان بنده بگذارند و اینجانب را عفو بفرمایند

تشکرات خاصه 

نوشته شده توسط شاعر در 18:38 | | لينک به اين مطلب
> کدهای جاوا اسکریپت و قالب