آره میدونم همه حرفتاتو.اگر هم قبلا نمیدونستم الان دیگه خوب میدونم.خوب میدونم عاشق شدن تو این مملکت گور به گوری که این همه عاشق داشته و این همه هم عاشق کش چیه.نه اصلا تو درست میگی عاشقی چیه دوزااااار هم نمی ارزه. راست میگی شماها بزرگین شماها عاقل و فهمیده این و میدونین چه جوری میشه زندگی کرد
شماها خوب میدونین چه جوری میشه تو زندگی کلاه همه رو برداشت،به همه دروغ گفته تا به مقصودهای پستتون برسین،شماها خوب میدونین که چه جوری دغل و ریابازی درآرین تا آب و نونتون جور باشه،شاید هم حق داشته باشین که بخواین تو این مملکت که قانونش قانون جنگله عین خیلی جاها( و تازه اسمشو گذاشتن مملکت امام زمان ارواح عمشون)گرگ باشین و حق خودتونو با پنجه و درنده خویی بگیرین.آره شماها خوب زندگی میکنید،اصلا فقط شماها هستین که میدونین زندگی کردن یعنی چی.
ادامه مطلب
امروز اومدم تا یه گوله ار این انرژی عجیبی که ریخته تو جونم رو بریزم تو وبلاگ(اگه همنی وبلاگ نبود چیکار میکردم)خلاصه امروز از اون روزاست
نمیدونم شاید هم دیوانه شده بودم ، حالا خودمو درست نمی فهمدیم. که دیدم از در بیمارستان خارج شدیم.مامانم هم کنارم بود طفلی چقدر اذیت شد،بخدا که شرمنده ام ،از خدا هم معذرت خواهی کردم از این بابت.نمیدونستم چه جوری خودمو به اونجا برسونم و نمیدونستم که اگه برسم نکنه دیر شده باشه.اینجای ماجرای بود که بعد از راهی کردن مامانم خودم پریدم اونور خیابون و ناغافل یکی ما رو دربستی سوار کرد.یه کم از راه رو هم دویدم،از بیمارستان، حتی قبل ترش از تو ماشین هی بخودم میپیچیدم که چرا باهاش این جوری صحبت کردی(آخه دست خودم نبود).خلاصه همونطور که میدویدم نفس زنان از جلوی کافی نت اولیه رد شدم که....
که ناگهان دیدمش
ادامه مطلب
آه چه مشقت بزرگی است در انتظار طلوع او
خدا را به کدامین دعا،این شب پر تپش در آغوش سحر میخیزد
بی تاب ترین بی تابم،مجنون کنار من،دستی به تیشه فرهاد می زنم
لیلی من اکنون در یاد من تنفس میکند ، در روح من
لیلی من هنوز لیلا نگشته است
ای وای که بی او چه دلتنگم
ای داد که بی او چه بی رنگم
لیلی من پشت هزار سال اندوه،پنهان شده است
.....
کی می شود که این ابر سکوت و سرد
از ماه پیشانی یارم گذر کند
آه ای خدا کمک،که سراپا من عاشقم
از تو طلب که یارم به من برسان
از تو امید رسیدن به او
شعر از: ...
نمای دهکده آیینه تهی دستی ست
درخت خشک کجی همچو دست مفلوجی
شده ست بیهده از آستین جوی برون
نه خرمنی و نه گاو آهنی نه مزرعه ای
نه آشیانه ی مرغی نه گله ای به چرا
شده ست قامت برج بلند قریه نگون
نگاه بی گنه کودکان خسته ی کوی
چو مرغ بی پر و بالی
که در قفس مرده ست
قیافه ها همه در خشک سالی جاوید
به رنگ خاربنان کویر افسرده ست
چه چشمه ها
که در آن سوی دشت ها جاری ست
چه گله ها که در آن سو چرد به هر قدمی
خدای را به چه امید این گروه نژند
نمی کنند از این قریه کوچ صبحدمی ؟
مگر نه زندگی اینجا روان شان خسته ست ؟
نمی کنند چرا کوچ زین ده ویران ؟
کدام رشته بدین مشت خک شان بسته ست ؟
..............
شعر از:شفیعی کدکنی
رهروان كوي جانان سرخوشاند
عاشقان در وصل و هجران سرخوشاند
جان عاشق، سر به فرمان ميرود
سر به فرمان سوي جانان ميرود
راه كوي ميفروشان بسته نيست
در به روي بادهنوشان بسته نيست
باده ما ساغر ما عشق ماست
مستي ما در سر ما عشق ماست
دل ز جام عشق او شد مي پرست
مست مست از عشق او شد مست مست
ما به سوي روشنايي ميرويم
سوي آن عشق خدايي ميرويم
دوستان! ما آشناي اين رهيم
ميرويم از اين جدايي وارهيم
نور عشق پاك او در جان ما
مرهم اين جان سرگردان ما
شعر از:استاد فریدون مشیری![]()
یک نکته دیگه هم بگم و خلاص و اینکه اگه گاهی دوستان دیدن که اشطباهات فجیع املایی در نوشتارحای اینجانب به شکلی فجیع چشم مبارک و میمون دوصتان را می آزارد باید به حساب میرزا بنویس نبودن اینجانب و دست کندی( منظور ریس جمهور امریکا نیست) و خلاصه هزار مرظ بی درمان بنده بگذارند و اینجانب را عفو بفرمایند![]()
![]()
تشکرات خاصه
![]()

