تبليغاتX
حرف های یک شاعر غمگین -
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386
حالا نوه نتیجه های همون عرب ها یکدفعه مثه جانور رو زمین سبز شدن ریختن رو

زمین  رو خاک ایران رو خاک اهورایی ایران . و دارن به مردم ایران حکومت میکنن...

وااای که چه دوران سختیه این دورانی که داره به میهن و ملت ما میگذره.

شب ها که ملت به خواب میره کوچه های سیاه شده این شهر رو سکوتی مرگبار

فرا میگیره اگه گوش کنی میشنوی صدای ترک خوردن یک بغض دردآلود بزرگ رو...

صدای ترکیده شدن بغض کوروش بزرگ رو زیر خروارها خاک تو اون دشت سیاه و

ساکت ...

کوروش میگرید...واااای کوروش میگرید...

چی بگم ... هروقت میام که یکم حرف بزنم بغض جلوی گلومو میگیره و خشمم تبدیل

به گریه میشه و اونوقت چند تا گوله اشک داغ و لرزان می غالته رو گونه هام...

فکر کنم دیگه اونایی که واقعا ایرانی ان میدونن که این چند قطره اشک خودش یعنی

یه دنیا حرف...یعنی دریغ است که ایران ویران شود /کنام گرازان و یوزان شود

یعنی اینکه کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است/ آرامگهت غرقه بزیر آب است

این بار نه بیگانه که دشمن ز خود است/ صد ننگ به ما که روح تو بیتاب است

یعنی اینکه...

یعنی اینکه ای یاران ایرانی هنوز هم خورشید هر روز صبح بر فراز این سرزمین بیدار

می شود به یاد گذشته های طلایی به یاد قصر های نیکی ایرانیان نیک سرشت

هنوز هم در کوچه پس کوچه های این سرزمین صدای بوسه های عاشقانه ایرانی

میاید...

هنوز هم در کنار هر دیواری که نقشی از خون خشک شده دلیری ایرانی که در راه

میهن کشته شده تک گل لاله ای به یاد عشق می روید... اما با قطره ای اشک

بر گلبرگ هایش...

اینجا هنوز مردمان عاشق می شوند

اینجا هنوز ایران است...

نوشته شده توسط شاعر در 15:6 | | لينک به اين مطلب
> کدهای جاوا اسکریپت و قالب