تبليغاتX
حرف های یک شاعر عاشق - خشک سال
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386
خشک سال
به مناسبت پیروزی انقلاب حق،انقلاب غرور آفرین مردم ایران زمین و طلوع غرور آفرین دهه زجر(ببخشید دهه فجر)شعری از شفیعی کدکنی می آورم،با اجازه استاد،این شعر نمایی از ایران زمین در این ۲۸ سال اخیر است......

نمای دهکده آیینه تهی دستی ست
درخت خشک کجی همچو دست مفلوجی
شده ست بیهده از آستین جوی برون
نه خرمنی و نه گاو آهنی نه مزرعه ای
 نه آشیانه ی مرغی نه گله ای به چرا
 شده ست قامت برج بلند قریه نگون
 نگاه بی گنه کودکان خسته ی کوی
چو مرغ بی پر و بالی
 که در قفس مرده ست
 قیافه ها همه در خشک سالی جاوید
 به رنگ خاربنان کویر افسرده ست
چه چشمه ها
 که در آن سوی دشت ها جاری ست
چه گله ها که در آن سو چرد به هر قدمی
خدای را به چه امید این گروه نژند
 نمی کنند از این قریه کوچ صبحدمی ؟
مگر نه زندگی اینجا روان شان خسته ست ؟
 نمی کنند چرا کوچ زین ده ویران ؟
کدام رشته بدین مشت خک شان بسته ست ؟
..............

شعر از:شفیعی کدکنی

نوشته شده توسط شاعر در 10:48 | | لينک به اين مطلب
> کدهای جاوا اسکریپت و قالب